سيد محمد باقر برقعى

3214

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روزگارى ماه من از روى مهر * نغمهء عشق و محبّت ساز كرد چون به نقد جان خريدارش شدم * شيوهء عاشق‌كشى آغاز كرد * * دل ز دستم برد و بر احوال من * از وفا يك‌لحظه غمخوارى نكرد چشم مستش اشك خونينم نديد * يك‌نفس جز مردم آزارى نكرد * * همچو بلبل بىرخ آن گل مرا * در دل‌افسرده خار غم شكست پشت اميدم به راه وصل وى * زير بار محنت و ماتم شكست * * بهر ديدارش چه شبها تا سحر * ديده همچون حلقه بر در دوختم گرد شمع ياد او گشتم ولى * صبحدم پروانه‌آسا سوختم * * اى دل امشب هم به هر حالت كه هست * تا سحرگه با غمش سر مىكنم بامدادان چون برآيد آفتاب * رو به‌سوى شهر ديگر مىكنم به راه زندگى به راه زندگى با سر دويدن * به زير بار محنتها خميدن به درد و رنج و حرمان خو گرفتن * ز شاديهاى گيتى دل بريدن ز باغ زندگانى در جوانى * گل ناكامى و اندوه چيدن ز جام آرزو از نامرادى * شرنگ حسرت و ماتم چشيدن چو بومى در دل شبهاى تاريك * به هر ويرانه‌اى مأوا گزيدن به عزم چاره اندر راه مقصود * ز هر وامانده‌اى تهمت شنيدن براى من بسى باشد نكوتر * كه از بيگانه‌اى منّت كشيدن ترانه دلم تو ، مونسم تو ، دلبرم تو * سرم تو ، سرور و تاج سرم تو به لب دارم هميشه اين ترانه * عزيزم همدم و هم بسترم تو